محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1599
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عبيد آنها را به غذاى ساده هر روزى دعوت مىكند و خوش نداشتند غذاى خوب را رها كنند ، پيغام دادند كه به امير بگو با غذاهايى كه دهقانان آوردهاند به چيزى رغبت نداريم . گويد : اما ابو عبيد كس فرستاد كه غذاى بسيار از غذاى عجمان آوردهاند بياييد ببينيد نسبت به آنچه براى شما آوردهاند چگونه است كه اينجا قدح و قارچ و جوجه كبوتر و كباب و خردل هست . و عاصم بن عمرو در حضور مهمانان خويش شعرى گفت بدين مضمون : « اگر پيش تو قدح و قارچ و جوجه كبوتر هست » « به نزد پسر فروخ كباب و خردل هست » آنگاه ابو عبيد حركت كرد و مثنى را بر مقدمه فرستاد و با آرايش جنگى سوى حيره رفت . نضر گويد : عمر به ابو عبيده گفت : « سوى سرزمين مكر و خدعه و خيانت و ستمگرى مىروى ، سوى قومى مىروى كه به طرف شر رفتهاند و آن را آموختهاند و خير را از ياد بردهاند و آن را ندانند ، بنگر چه مىكنى زبان خويش را نگهدار و راز خويش را فاش مكن كه صاحب راز مادام كه آن را نگهدارد مصون ماند و ناخوشايندى در بارهء آن نبيند و چون راز را فاش كرد به زحمت افتد . » جنگ قرقس كه آن را قس قس ناطف و پل و مروحه نيز گويند : ابو جعفر طبرى رحمه الله گويد در روايت طلحه چنين آمده كه وقتى جالنوس با آن گروه از سپاه وى كه جان به در برده بودند سوى رستم باز گشت رستم به ياران خويش گفت : « به نظر شما كداميك از عجمان در دشمنى عربان سختتر